محمد مهدى ملايرى

82

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

بخش مهمى از عراق عجم در دولت ساسانى يك حاكم‌نشين را تشكيل مىداده‌اند . « 1 » ولى در مؤلفات دوره‌هاى بعد يعنى از قرن چهارم به بعد اين مفهوم تغيير يافته . در هنگامى كه در قرن چهارم بشارى مقدسى اقليمهاى هشت‌گانه ايران را كه در همه يا اغلب آنها سفر كرده و از زبان آنها هم اجمالا و تفصيلا در كتاب احسن التقاسيم ياد كرده ، در وصف زبان همين محلهائى كه در دوره‌هاى سابق پهله يا خوزستان ناميده مىشد به جز فارسى ذكرى از زبان هيچ جاى ايران را هم پهلوى نخواند ، اين را چنين مىتوان تعبير كرد كه او زبان رايج مردم را در زمان خودش وصف كرده و نظرى به سابقهء تاريخى نداشته . در همين قرن استخرى و به پيروى از او ابن حوقل در جائى كه از سه زبان رايج در فارس ياد كرده‌اند زبان پهلوى را هم در رديف فارسى و عربى آورده و كاربرد پهلوى را چنين بيان كرده : « و لسانهم الذى به كتب العجم و ايامهم و مكاتبات المجوس فيما بينهم الفهلويه التى تحتاج الى تفسير حتى يعرفها الفرس » « 2 » ، يعنى زبان مردم فارس كه كتابهاى عجم و تواريخ ايشان و نوشته‌هاى زردشتيان ميان خودشان با آن زبان است پهلوى است كه احتياج به توضيحى دارد تا ايرانيان آن را بفهمند . اين زبانى كه استخرى آن را پهلوى خوانده با همان زبانى تطبيق مىشود كه در روايت ابن مقفع به نام فارسى يعنى زبان مردم فارس خوانده شده و طبق آن روايت زبانى بوده است كه موبدان و دانشمندان و نظائر ايشان بدان سخن مىگفته‌اند . شايد لازم باشد در اينجا براى روشن شدن اين معنى به اين مطلب اشاره‌اى بشود كه زبان مردم فارس از آن‌رو زبان موبدان و دانشمندان بوده كه اقليم

--> ( 1 ) . آخرين فرمانرواى اين منطقه كه به دوران اسلامى رسيد هرمزان بود كه فرمانرواى لرستان و خوزستان بود . ( 2 ) . اصطخرى ، مسالك الممالك ، ص 137 و ابن حوقل ، صوره الارض ، ص 253 .